امروز میخواستم برم خونه دختر عموی مامانم،اخه مامانم اونجا بود. وقتی سوار ماشین شدم و نصف راهو رفتم تااومدم کرایه بدم، دیدم ای داد بیداد جا تره و کیف پولم نیستناراحت زنگ زدم به مامانم که بیاد سر کوچه که تامن پیاده شدم کرایمو حساب کنه. پیاده که شدم مامانم نبود،راننده گفت اشکالی نداره ولی من گفتم نه صبر کنید الان مامانم میاد،که ماشین پشتی بوق زد راننده نتونست صبر کنه.... من کلی شرمنده شدم و آبروم رفتگریهگریه

ماشین که رفت دیدم کلاّ این کوچه نبوده،اشتباه پیاده شدم،انقد هول شده بودمو حواسم نبود نمیتونستم کوچه ای که صد دفعه رفته بودمو پیدا کنم، آخرم زنگ زدم اسم کوچه رو پرسیدم. رفتم دیدم مامانم بنده خدا با پول تو دستش منتظر وایسادهخیال باطل

اعصابم ز دست خودم خورد شد.. گیج بازی که دیگه شاخ و دم ندارهنیشخند

پ.ن: خدا این موقعیتو(جا گذاشتن کیف پول) واسه دشمن آدمم پیش نیارهناراحت