هی میخوام کمتر بیام،نیشه که. من که همه جوره وقتم تلف میشه اینم روشلبخند

امروز نشسته بودم داشتم درس میخوندم،دیدم مامانم داره حیاطو میشوره.ییهو کودک درونم زنده شد،رفتم به مامانم گفتم مامان آبو بگیر هوا من از زیرش رد شم.(اخه یادتون باشه بچه بودیم از این کارا زیاد میکردیم) واسه خودم داشتم خوش و خرم از زیر آب رد میشدم یهو مامانم شوخیش گرفت شیلنگ آبو به سمت من نشانه رفتنیشخند. منم که کم نیاوردم شیلنگو ازش گرفتم خیس خالیش کردم . این ماجرا 10 دقیقه ای طول کشید.هر جفتمون شده بودیم موش آب کشیده. آخراش دیگه عادی شده بود، صاف وایمیسادیم تا خیس شیمقهقهه. من که هی اب لباسامو میچروندم ولی مامانم دوباره خیسم میکرد. بعدشم که رفتم حموم و یه دوش اب گرملبخند. شنیدید میگن هوا به هوا شده،الان بدن من دمابه دما شده. یه درد خفیفی هم در ناحیه گوش سمت چپم حس میکنم. آخه مامان همش شیلنگ آبو به سمت گوشم نشونه میرفتعصبانی.

حالا آخرش میگم مامان لباساتو عوض کن سرما میخوری.میگه نه اینجوری خوبه خنک شدمتعجب من امروز فهمیدم اگه کودک درون من 10 سالشه ،کودک درون مامانم 5 سالشه،هنوز مدرسه نرفتهخنده

+بعدش میخواستم اینو بنویسم اینجا، کارت نداشتم. به مامانم میگم برو کارت برام بخر، هی مقاومت میکرد.. انقد التماسش کردم بالاخره قبول کردقلب بهش میگم یا رویان بگیر یا کاوشگر،میگه خب. حالا اومده بره، میگم مامان یادت موند چی بگیری؟ با عصبانیت میگه:عصبانی اره دیگه یا رویان یا چاوشگرقهقهه

عاااااااااااااااشق مامانممقلب