سلاااااااام عزیزای دل. یه خاطره یادم اومدنیشخند

مقدمه ی این خاطره اینه که ما تو کلاسمون یه پسره هست ،عالم و آدم از من بدشون میاد ،من از اینلبخند ترم 1-2 هر وقت آدمو میدید میومد جلوت بال بال میزد،خودشو میکشت که نگاهش کنی تا بهت سلام کنه. یه کم گذشت این رفت تو 2تا اموزشگاه تدریس کرد،دیگه خدارو بنده نیست،از ریخت و قیافه بگیر تا باطن همه چیش عوض شدتعجب حالا زل میزنه تو چشای آدم سلام نمیکنه،منتظر وایمیسه تا ادم اول سلام کنهعصبانیمنم همیشه پشتمو میکنم بهش با دوستش سلام علیک میکنم میرمنیشخند(البته دوستش زن و بچه داره ها،خیییییییییلییییم باشخصیته)نمیدونم چرا با این عقده ای دوسته؟متفکر

حالا بگذریم،سر یکی از کلاسا من با فاصله یه صندلی پشت این نشسته بودم،صندلی بین ما هم خالی بود. من اومدم روصندلیم جابه جا شم،پامو گذاشتم رو اون صندلی خالیه یهو صدای اعصاب خوردکنی ازش تولید شد ،اینجوری"قییییییژژ". دیدم این آقا اعصابش خورد شد،قیافشو جمع کرد، یه نوچ هم گفت.بــــــــــــــــــــلــــه نقطه ضعفش اومد دستمنیشخند سری اول که غیر عمد بود، ولی تا آخر کلاس 3-4 باری به طور عمد این کارو انجام دادم و هر سری کلی حرص خورد،هر سریم برمیگشت عقبو نگاه میکردو ابروهاشو گره میداد،منم خودمو میگرفتم و رومو میکردم اونوراز خود راضی

آخر کلاس که استاد رفت ،اومدم پاشم کلا صندلی جلوییمو هل دادم، یه جوریم هل دادم که صداش شد این"قییییییییییییییییییییییییژژژژژژژژژژ"نیشخندفک کنم اون لحظه دوست داشت بیاد منو بکشهنیشخندتقصیر خودشه تا انقد الکی کلاس نذارهقهر

مردم دکتر، مهندس،پروفسور میشن اینجوری نیستن، انقد متواضعن، حالا این...زبان

قهرخعلی ازش بدم میادقهر

نیشخندالبته اونم از من بدش میادنیشخند

قلبدل به دل راه داره دیگهقلب

قهقهه