بازم سلااااام.نمیدونم چرا هی یه جوری میشه که من نتونم زود زود بیاممتفکر چند روز رفتیم خونه ی مامان بزرگم،بعدشم مستقیم رفتیم خونه داییم.حتی نتونستم برم عروسی دوستم،خیلی دوست داشتم برمناراحت ایشالا که خوشبخت بشه و زندگیش قشنگ و آروم باشهقلب یه روز کادو میخرم میرم خونه ی خودشلبخند

الانم مهمون داریم ومن به سختی اومدم.داییم اینا خونمونن.کلا فکر کنم امتحانای من با مهمونا رابطه مستقیم دارن.هر وقت امتحان دارم ،مهمون داریم ؛و هر وقت امتحان ندارم و بیکارم،هیچکس خونمون نمیادنیشخند

امتحانامم تاریخش عوض شد و موکول شد به 15 ام،بهترهورا

وباز هم ضــــایعـــــــ شدم: میخواستم سوار ماشین بشم،دیدم یه تاکسی منتظر یه مسافره که حرکت کنه.تا دستمو طرف دستگیره دراز کردم که درو باز کنم،ماشین حرکت کرد و دست من همینطور دراز موندخنده