با دختر عموم رفتیم خرازی تور بخریم، تورو نشون فروشنده دادم گفتم آقا متر توری چند؟(به جای همون تور متری چند؟خنده)

دختر عموم که نفهمید وگرنه همونجا سریع ضایَم میکرد، ولی فروشنده فهمید،اما به روم نیاورد ،فقط یه لبخند ملیح زدلبخند...  و اما  خودم،،مرده بودم از خنده،رومو کردم اونور و خندیدم، و بقیه ی معامله رو سپردم به خودِ فروشنده و دختر عمومنیشخند

بعدا نوشت:فردا demo دارم،برام دعا کنیدخیال باطل