امروز با بچه های دانشگاه منتظر بودیم قطار بیاد،داشتیم حرف میزدیم،بعد یکی از بچه ها تازه نامزد کرده،اون مغزمونو به کار گرفته بود وهمینجوری داشت واسمون حرف میزد که یهو برگشت گفت بچه ها دوران نامزدی خیلی بده! ما گفتیم آخه چرا؟همه که میگن خوبه..

گفت:نه بابا ،خیلی بده،مثل اینه که بابات برات دوچرخه بخره نذاره سوار شیخنده(البته ببخشیدا،بی ادبیه،ولی من نگفتم که ،دوستم گفتهخجالت)

بعد ماداشتیم میخندیدیم،یهو یکی از بچه ها که حواسش نبود،با خنده ما حواسش جمع شد،اومد تو جمع، خیلی جدی برگشت گفت:چرا؟شوهرت نمیذاره دوچرخه سوار شی؟

و آن هنگام بود که همه ما از خنده رو زمین غلط میخوردیم،اینطوری-->قهقهه

 

پــ..نــ 1: بابت جنبه ی روم به دیواریِ مطلب معذرت میخوامخجالت

پــ..نــ 2: امروز واسه یه وبلاگ نویس به یه دلیلی اشک ریختم،ایشالا هیچ وقت هیچ کس به این دلیل واسه من اشک نریزه،اصن ایشالا هیچ وقت این دلیله شامل من نشه....

من میترسم...