بازم سلااااام.نمیدونم چرا هی یه جوری میشه که من نتونم زود زود بیاممتفکر چند روز رفتیم خونه ی مامان بزرگم،بعدشم مستقیم رفتیم خونه داییم.حتی نتونستم برم عروسی دوستم،خیلی دوست داشتم برمناراحت ایشالا که خوشبخت بشه و زندگیش قشنگ و آروم باشهقلب یه روز کادو میخرم میرم خونه ی خودشلبخند

الانم مهمون داریم ومن به سختی اومدم.داییم اینا خونمونن.کلا فکر کنم امتحانای من با مهمونا رابطه مستقیم دارن.هر وقت امتحان دارم ،مهمون داریم ؛و هر وقت امتحان ندارم و بیکارم،هیچکس خونمون نمیادنیشخند

امتحانامم تاریخش عوض شد و موکول شد به 15 ام،بهترهورا

وباز هم ضــــایعـــــــ شدم: میخواستم سوار ماشین بشم،دیدم یه تاکسی منتظر یه مسافره که حرکت کنه.تا دستمو طرف دستگیره دراز کردم که درو باز کنم،ماشین حرکت کرد و دست من همینطور دراز موندخنده

/ 20 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آیدین خانم

سلام سلام دوستم خوبی؟ خدروشکر سالمی ههههههه انشالله همیشه گشت و گذار باشه مهمونی باشه خیر و خوشی باشه

ملیحه

ببینم خدایی این همه سوتی میدی افسرده نمیشی؟؟؟ اعتماد به نفست پایین نمیاد؟؟؟؟[خنده]

اندیشه وحدت

سلام عزیزم. ااااپم[چشمک] منتظرتمااااااااا[ماچ][ماچ]

فروغ خاموش

خیلی ضایع ضایع شدیا![نیشخند]

مهتاب

سلام فاطمه جون نگرانت شده بودم که چرا نمیای خداروشکر که اومدی[چشمک] چه اتفاق باحالی[خنده][نیشخند]

فاطمه عمو

سلام عمووووووووووو [بغل] من همونم که یه وقتی میخواست بره سر کوچه گدایی[خنده] عمو دیر به دیر اپ میکنی پیر شدیم[نیشخند] خانوادگی بیاید بغلم[بغل]

رضا

سلام. روحیه خوبی دارینااااا! ضایع هم میشین میخندین![نیشخند]