من برگشتم...

سلام.من برگشتم.دیشب ساعت 12:30 رسیدم. خیلی سفر خوبی بود.کلی خوش گذشت. پر از حسای خوب بود. ولی پارسال خیلی بهتر بود.حس معنوی بیشتری داشت. اما امسال هم جای خودش به یاد موندنی بود. تک تک لحظاتش تو ذهنم میمونه. چه وقتهایی که با بچه ها از خنده ریسه میرفتیم،چه وقتهایی که تو حرم دعا میکردم و اشک میریختم. یه یاد همتونم بودم. قبل از اینکه برم کلی حرف داشتم که به امام رضا بزنم،کلی دعا داشتم، ولی وقتی رفتم اونجا نمیدونستم چی بگم. انگار همه چی از یادم رفته بود. اغلب اینطور میشم. وقتی امامزاده ها و زیارتگاهها میرم ،دعام نمیاد.نمیدونم چرا؟

اما همین که تونستم اونجا باشم واسم یه دنیا ارزش داشت.وقتی اونجایی کلی از گناهانت رو ناخودآگاه  کنار میذاری،نمازت هم همیشه سر وقت و با جماعت میشه. انقدر حال خوبیه که نمیشه توصیف کرد. ازش خواستم که بازم سال بعد منو بطلبهقلب

وقتی برای اخرین بار نقاره زنی رو دیدم و تو حیاط حرم راه میرفتم و به سمت باب الرضا میومدم تا برگردیم یه بغض خیلی گنده گلومو گرفته بود. از اینکه باید دوباره برمیگشتم و زندگیم حالت قبلی رو میگرفت و دیگه اونجا رو نمیدیدم گریم گرفته بود. نمیدونم چی باید بگم، نمیتونم توصیف کنم، اما تک تک لحظات این سفربه عنوان قشنگترین خاطرات زندگیم برای همیشه تو ذهنم میمونهخیال باطل زیارت کردناش، با بچه ها بودناش، سوغاتی خریدناش،عکس انداختن با بچه ها تو کوه سنگی و قطار و هتل، روز اخری که با بچه ها تو زیر زمین نشستیم و با خادما حرف زدیم و خندیدیم، رفتار خادمای مهربونش،همه و همش تو ذهنم ثبت میشه برای همیشهقلب کاش بازم بطلبه،کاش ...خیال باطل


 

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داش بهی

زیارتتون قبول ایشالله دوباره و سه اره و چندین باره

لی لی

سلام بر مشدی زی زی ! زیارت قبول رفیق! [لبخند]

آیدین

سلام مشهدی خانم زیارت قبول خوب وصف کردی خیلی ممنون که وصف کردی و ماروهم بردی به اون فضا [گریه] واقعا یک آن دلم لرزید اشکم سر خورد ... کاش میشد منم برم ...

آیدین

واسه منم دعا کردی؟ چی دعا کردی؟

تنا

زیارتت قبول خانوم! همینه که سعدی میگه : گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم. چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی _____ خوشحالم که خوش گذشته دلمون برات تنگ شده بود اما خوشحال بودیم که جایی هستی که دوست داری

فاطمه

هروقت میرم مشهد فقط دوست دارم بشینمو حرمو ادمارو نگاه کنم[رویا]

فاطمه

پس حسابی خوش گذشت.[لبخند]

پسر اریایی

نیست ، نیست ، به جون خودم نیست ، گیر دادی میگم نیست ، خب چیکار کنم نیست ، عجب آدمیه میگم نیست ، باور کن لنگت تو دنیا نیست

پسر اریایی

پنی سیلین غمهاتم، آنتی بیوتیک مشکلاتتم، استامینوفن درداتم، آنتی هیستامین اشکاتم، دیفن هیدرامین بی خوابی هاتم خلاصه داروخونه درداتم…

پرنیا

منم که ایشالا جا ننداختی![سوال][منتظر] خوبه که خوش گذشت! منم از 4شنبه رفتم تهران صبحی رسیدم![شرمنده] خیلی حال داد![هورا]