راه بی پایان

این روزها از هر راهی که می‌رم به بن بست می‌خورم. احوال عجیبی دارم که در تمام طول عمرم نداشتم. غالبا در مواجهه با ناکامی به شدت غمگین می‌شدم. اما حالا خیلی بیخیال از کنار تمام این بن‌بست‌ها عبور می‌کنم. تو گویی سر شدم، کاملا سر. احتیاج به یه محرک دارم، یه انگیزه عجیب که از زمین بلندم کنه. ولی تا چشم کار می‌کنه سراب می‌بینم. نمی‌دونم این روزها تموم میشن یا نه؟ به خوشی منتهی می‌شن یا نه؟ فقط امیدوارم زودتر تغییری به وجود بیاد که از این کسادی و خمودگی خارج بشم.

/ 6 نظر / 42 بازدید
noyandeh

موسیقی و کتاب میتونه حال تون رو بهتر کنه. کتاب برتری خفیف و اگر زن هستید کتاب پروژه شادی خیلی میتونه در تغییر حال تون موثر باشه

zizi-gulu

@noyandeh ممنونم از نظرتون. بله کم و بیش نوازندگی می‌کنم و کتاب هم می‌خونم. اما راستش رو بخواید انجام خود اینها هم دل و دماغ و انگیزه می‌خواد:)

noyandeh

من هم کار هنری میکنم و میفهمم چه میگوید.این را راست میگویم که از اعماق وجود درک تان میکنم اما خب گاهی باید خودمان را مجبور کنیم به کارهایی که حالمان را بهتر میکند .مثل یک قرص اجباری که سر ساعت معین باید خورد.برای من به شخصه پیاده روی یکساعت در روز حالم را بهتر میکند و بعد خارج شدن از دنیایی تلخ ادبیات و هنر و پیوستن به دریای امیدوار و روشن کتاب های امریکایی که یکجورهایی به زور میخواهد موفقیت را خوردمان بدهد اما چه میشود کرد حس ادمها را همین کتاب های موفقیت امریکایی بهتر میکند

syahbaatr

من یه راهی بلدم.توهوای خوب مثه الان برو به گارک اینقد بدو تا نابود شی. اون موقعست که فک میکنم کار جالبی انجام دادم :)

zizi-gulu

@syahbaatr نمیخوام بهونه بیارم ولی واقعا اگه برم تو پارک بدوم صدتا متلک می‌شنوم و بدتر اعصابم خرد میشه. البته پیاده روی رو راحت‌تر میرم.